مديريت حوادث وفوريتهاي پزشكي
۱۳۹۶ شنبه ۵ فروردين
br ENGLISH
گلواژه احساس (شعر-متن ادبی)

 
 
 

از كسي پرسيدند:« چند سال داري؟»
گفت:« هجده، هفده، شايد شانزده، احتمالا پانزده…! »
رندي گفت:« از عمر چرا مي دزدي؟ اين طور كه تو پس  پس مي روي، به شكم مادرت باز مي گردي!» مولانا

 

 
 
 ******
قربون خداي بزرگم برم كه اگه خطا كنم

نهايت قهرش بين دو اذانه

دوباره صدام ميكنه ، خدا عشق است . . .

خداي من

!

گناهانم لباس خو اري بر تنم كر ده است و دوري از تو درماندگي را آرايشم شده است. افزوني لجن گناهانم ماهي دلم را ميرانده است.

 اي نهايت آ‌رزويم! اي زيباترين مطلوبم! اي تنها پاسخگويم! و اي محبوب دلم!

ماهي دلم را با جريان زلال تو به پذيرت زنده گردان
خدايا به  قدرتت، كه به سويم چشم بگردان. با ابر بردباريت بر بيكران دشت گناهانم بگذر.

 (ا

مام سجادع :مناجات  تائبين خمس عشر
 
 
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ مي ﮐﻨﯽ ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﺸﺴﺘﻪ

ﻭ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺶ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ . . .

 

 
 

 

هنگامي كه عشق شما را فرا خواند، در پي او برويد، گرچه راه سخت و پرنشيبي است. و چون بالهايش شما را در خود گيرد به وي سر فرود آوريد. گر چه تيغي كه در بالهايش نهان هست كالبد شما را مجروح كند. و چون با شما سخن گويد بوي ايمان داشته باشيد، گرچه نوايش آرزوها و انديشه هاي شما را در هم مي شكند همان گونه كه باد شمال باغستان ها را ويران مي كند.
زيرا هم چنان كه عشق بر سرتان تاج مي نهد همان گونه نيز شما را به چليپا زند و همچنان كه عشق براي پرورش شما هست همانگونه نيز براي برش شاخه هاي بيهوده شما نيز هست.
هنگامي كه به بلنديهاي شما پرواز كند نازكترين شاخه هاي درخت زندگيتان را كه در آفتاب لرزان است نوازش مي دهد.
        همين گونه به زمين فرود مي آيد و ريشه هاي شما را كه در خاك پناه برده اند به لرزه در مي آورد.
        مانند دسته خرمني شما را گرد هم مي آورد،
        آنگاه خرمن كوبي تان مي كند تا برهنه شويد،
       غربالتان مي كند تا از زندان پوست آزادتان كند،
        آسيا مي كند تا به سفيدي برسيد،
        خميرتان مي كند تا نرم شويد،
      و سپس شما را با آتش مقدس خود مي فرستد تا نان مقدسي شويد براي مهماني مقدس خدا،
همه اين كارها را عشق با شما ميكند تا راز دل خويش را بدانيد و با چنين دانش اندكي از دل زندگي كنيد.
ولي اگر در اثر ترس تنها جوياي آرامش و آسايش عشقيد، پس بهتر است كه برهنگي خويش را بپوشانيد و از ميدان خرمن كوبي عشق گام بيرون نهيد، به جهان بي موسمي برويد كه بخنديد ولي نه با همه خنده هاي خود و بگرييد ولي نه با همه اشكهاي خود.
عشق چيزي جز خود نمي دهد و جيزي جز خود نمي گيرد.
عشق دربند چيزي نيست و دربند نمي افتد.
زيرا عشق خود را بسنده است.
آنگاه كه عاشقيد مگوئيد كه خداوند در دل من است، بلكه بگوئيد من در دل خدا هستم. و گمان نكنيد كه مي توانيد گذر عشق را خود بر گزينيد، زيرا عشق اگر شما را شايسته داند خود، گذر شما را تعيين مي كند.
عشق آرزئي ندارد مگر انكه خود را به انجام برساند.
ولي اگر عاشقيد و ناچار آرزوهايي داريد بگذاريد كه آرزوهاي شما چنين باشد:
كه آب شويد و مانند جويباري باشيد كه آهنگ خود را بگوش شب مي رساند.
كه درد مهر فراوان را بدانيد.
كه از درك عشق خود مجروح شويد،
و شوق و شادي را در خونتان بريزيد.
كه هنگام سپيده دم با دلي پران بيدار شويد و براي روز ديگر از عشق خدا را سپاس بجا آوريد،
كه هنگام نيمه روز بياسائيد و در جذبه عشق فرو رويد،
كه شامگاهان با حق شناسي به خانه باز گرديد،
و سپس با دعائي به معشوق در دل و آواز ستايشي بر لب بخواب رويد.

نويسنده: جبرا ن خليل جبران

 

1394/07/15
امتیازدهی
میانگین امتیازها:0 تعداد کل امتیازها:0
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 
ساری ، میدان امام (ره) سه راه جویبار ، ابتدای بزرگراه ولی عصر (عج) ، دانشگاه علوم پزشکی مازندران | Copyright © 2015 Mazums.ac.ir . All rights reserved
Powered by DorsaPortal